تبليغاتX
دالان بهـشـت
چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387
سیــزده
 

می دونی چیـه ؟ دلم به شدت میخواد یکی واسه م زیر  ِ لب زمزمه کنه ...

:

گـُل  ِ من ، گوهر  ِ من ،

کـاش اینـجـا بــودی ...

جان ِ من ، جوهر  ِ من ،

کـاش اینـجـا بــودی ...

گـُل  ِ من ، گوهر  ِ من

.

.

.

د ا  غ و ن م .

 

* راستیـن / گـُل  ِ  مـَـن .

 

 

 

 

 

مرواریــد / 15:7 | لینک
سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387
دوازده
 

 

 

و خدایی که در این نزدیکی است ...

1.

 "خدایا ! اگر ندانستم که از تو چه بخواهم و از درخواست خودم حیران بودم ، تو مرا به آنچه صلاحم هست رهنمون باش و دلم را بدانچه رستگاری من در آن است متوجه فرما... "
حضرت علی - ع -

اوول ، ولادت حضرت علی – ع – مبـــارکه خیلی تاااا ...

دوم شماها از طرف ما به باباهاتون و داداشاتون و سایر عناصر ذکور خانه و خانواده ،  تبریکاتی ابلاغ بفرمائیــد .

2.

می دانی پدر !

وقتی تو غمگین می شوی ،

و کمی هم خشمگین ،

شاید کمی بهانه گیر !

 

دل من پر می شود از اضطراب،

از غم ،

از سوال ،

از مهر ،

از تمنای لبخند تو ... !

 

.:. دوسـتــت دارم .:.

چه خوب که این را می دانی ... *

 

بابای خوبم روزت مبارک ،

ممنونم بابت تمام این سالهایی که اسم "پدر" رو یدک کشیدی

تا ما تو آسایش و راحتی و نعمت باشیـم ...

3.

تو این چند روزه ، ما چندین تا فیلم دیدیم ،

از جمله :

زن ها فرشته اند  - چرت و پرت بود ، داستان خیانت یه مرد به زنش و ... –

شب یلدا – گول تندیس هاش رو خورده م و گرفتنمش تا ببینم چی به چیه ؟ اصلا خوب نبود . درسته موضوعش جدید بود ، ولی تمام قصه توی یک فضای تاریک و سرد روایت میشه ... کلا خوشم نیومد ! –

4 انگشتی – یه روایت تازه از نبرد خوبی و بدی که در آخر هم خوبی برنده میشه ... و صد البته چرت و پرت ! –

توفیق اجباری – اصلا حرفشم نزنین ... -

رفیق بد – این یکی ولی بامزه بود. هم موضوعش تازه بود ، هم وسطاش آدم رو میخندوند ، خلاصه از این یکی بدم نیومد . –

دیگه همین ...

حالا یه لیست بلندبالایی از فیلم ها هست ، ولی من نمی دونم کدوم ها خوبن ... ! شماها چه پیشنهادایی دارین ؟

- فکر کنم این دفعه ی دومه که می پرسم ... !!! – 

4.

دلم " دوست " می خواد ... به شدت کمبود " دوست " دارم ...

یکی که باهام بیاد پیاده روی ... خرید ... گردش ... اینور اونـور ...

درسته که خیلی زیاد دوست دارم ، اما " دوست " ، در حال حاضر هیچی ...

از همه شون من باید خبر بگیرم ...

به همه شون من باید زنگ یا اس ام اس بزنم و حالشون رو بپرسم ...

صد سال اگه من براشون تک زنگ نزنم ، یکیشون اینکار رو نمیکنه که بگه حالت چطوره ؟!

مـٌردی ؟! زنده ای ... ؟!

هیچ کس به فکر من نیســت ...

هیشــــــــــــــــــــــــکی منو دوس ندااره ...

( مرواریـد  ِ غــٌصـه دااار ... )

5.

خداوند به شماها خیر بده ، یه کاری کنین من این آلبوم های جدید خواننده ها رو گیر بیارمشون...

همون دوستام ، قول داده بودن که برام رایتشون کنن ،

اما شرمنده م کردن و یادشون رفته ... !!!

6.

مامان بزرگ  ِ گرام ، طی یک عملیات  ِ خرید  ِ انتحاری ، زده پای خودش رو شکونده ... !!!

حالا مامان  ِ گرام رفته پیشش تا ببینه چیکار می تونه واسه ش بکنه ...

و الان دو روزه که شهر در دست بچه هاست ...

و صد البته تمام کارای بچه ها و پدر بچه ها ، روی شانه های نحیف بنده ی حقیر ... !!!

نترسین بابا حواسم به همه چی هست ...

صبحانه و نهار و شامشون و دسرشون و چایی شون و جیش و بوس و لالاشون ، همه درست سر ساعت انجام میشه...!!!

7.

هوا مثه ... گرمه ...

در حد هلاک شدن هااا ...

حتی تو خونه هم لباسامون به تنمون می چسبه ...

حالا ما که جای مثلا خنک و خوش آب و هوای ایرانیم ، وای به حال بقیه ...

زهره اونجا چقدر گرمه ... ؟!؟!؟!

 

فعلا . 

مرواریــد / 19:13 | | لینک
چهارشنبه نوزدهم تیر 1387
ده
 

و خدایی که در این نزدیکی است ...

 

1)

بسی متاسف شدیم ...

برای خودمان و خودتان و خودشان ...

و نیز برای تمامی آنهایی که زجر می کشند و دم نمی زنند ...

باید ایـن نوشـتـه ی آزی رو بخونیـن ، تا بفهمین من چی میگم ...

 

2)

من چقدر با خوندن – نه بابا خوندن که نه ، فقط دیدن – اینجا ، دچار یاس فلسفی شدم ، خدا میدونه ...

خداوندا ، کمی ، فقط کمی ، زبان نامادری ما را تقویت بفرما... ! *

آمیـــن بلنـــــــد بگــــــــــو !!!

 

3)

سـ.و.تـ.ـی ...

زمان : کله ی صبح – حدودا ساعتای 8-7 **

مکان : تو هال ، تلویزیون واسه خودش روشنه .

منم تو این یکی اتاق جلوی کامی نشستم و باهاش ور می رم . – و مسلما تی وی رو نمیبینم ! -

صدای یه آقایی میاد که داره واسه خودش جواب اس ام اس های مردم رو میده .

من : مـامــان ! این که داره حرف می زنه همون پسر بدترکیبه س؟!

مامان : کدوم پسر بدترکیبه ؟! این یه آقاییه هم سن و سال بابات .

من : وا ؟! پس این پیرمرده و صداش اینقدر جووونه ؟!؟!؟!

( نه! می خوام بدونم سوتی رو داشتین یا نه ... ؟! اون لحظه دلم می خواس نامرئی بشم ... !!!)

 

4)

برادر  ِ گرام ، از توی پستوی خانه ، یک ادکلنی کشف کرده ،

به اسم " ت.گ.ز.ا.س " .

خـــَفـــــــــَن  بوی خوووبی میدهد این لامصــب ... !!!

و ما نمی دانیـم چرا هر وقت برادر عزم رفتن به بیرون از منزل را می کند ،

بینی ما ناخودآگاه دنبالش کشیــده میشود ... !!!

 

5)

- لطفا لبخنــد بزنیــد ... !!!

کلاس آموزشی برای آقایان!

اهداف تربیتی: جهت تقویت آن بخشی از مغز که از وجودش بی خبرند !

واحد اول دروس پایه :

چطور بدون مادرمان زندگی کنیم ؟ :200  ساعت
"
همسرم مادرم نیست" : 35 ساعت
درک این مساله که فوتبال چیزی جز یک ورزش نیست و حذف شدن از جام جهانی فاجعه نیست : 500  ساعت

واحد دوم زندگی زناشویي:

بچه دار شدن بدون حسودی به نوزاد :50  ساعت
غلبه بر سندروم "کنترل از راه دور تلویزیون همیشه باید دست من باشد": 55 ساعت
درک این مساله  که : کفش ها خودشان توی جا کفشی نمی روند:80 ساعت
چطور بدون گم شدن، لباس های کثیفمان را تا سبد رخت چرک ببریم: 50 ساعت
چطور بدون اینکه ناله کنیم از بیماری مهلک سرما خوردگی جان سالم به در ببریم: 50 ساعت

واحد سوم اوقات فراغت:

چطور در آشپزی کمک کنیم بدون اینکه آشپزخانه را به گند بکشیم.
چطور نوشیدنی سرو کنیم بدون اینکه سینی را تبدیل به استخر کنیم.
چطور یک بلوز را در کم تر از دو ساعت اتو کنیم و در عین حال از سوختنش جلوگیری کنیم.

واحد چهارم آشپزخانه:

مرحله اول مقدماتی  : Off خاموش / Onروشن
مرحله اول پیشرفته : اولین نیمروی زندگیم بدون سوزاندن ماهیتابه

کلاس عملی: عملیات جوشاندن آب قبل از اضافه کردن ماکارونی

بعد از قبولی در مرحله اول ، مرحله فشرده با عناوین زیر آغاز می شود. نظر به اینکه مباحث واقعا پیچیده اند در هر کلاس حداکثر هشت شاگرد پذیرفته می شوند.

اولین مبحث البسه: از لباسشویی تا کمد ( یک مرحله مرموز )
دومین مبحث: ریسک های پر کردن ظرف آب بعد از آب خوردن و بردن آن تا یخچال
سومین مبحث: آشپزی و بیرون بردن زباله ها شما را ناقص نمی کند.
چهارمین مبحث: مصیبت کاغذ توالت کاغذ توالت خود به خود کنار توالت ظاهر نمی شود (نمایشگاهی از همه چیزهای خود به خودی در خانه!)
پنجمین مبحث: آیا وقتی مردی رانندگی می کند، می تواند آدرس بپرسد بدون اینکه بی عرضه به نظر برسد؟
ششمین مبحث: تفاوت های اساسی زمین با سبد رخت چرک
هفتمین مبحث: "مردی در صندلی کنار راننده"  : آیا واقعا ممکن است دائما دستور العمل صادر نکنیم و غر نزنیم وقتی خانم رانندگی می کند یا مشغول پارک کردن است؟ ***

از اینجا

 

6)

...

" رها " ی همیشه مهربونم ،

دلم میخواد بیای و بگی که تمام اون نوشته ها ،

فقط و فقط یه شوخی بوده و بس ... !

 

7)

*  

یادمان آمد بارها ، اطرافیان مارا گفتندی ،

اگر چیزی از خداوند ، همی خواستی ، زیـــــاد بخواه !

پس ، حرفمان را پس گرفتندی و دعایمان را اینگونه تصحیح کردندی که :

خداوندگارا ، زبان نامادری ما را ، در حد تیم ملی تقویت بفرما ... !!!

- لال شود زبانی که آمیـــن نگوید ! -

 

**

ما همیشه با ایمان به این جمله : سحرخیز باش تا کامروا شوی ،

اموراتمون می چرخه ...

پس بیدار بودن ما در اون ساعت از کله ی سحر ، جای هیچ بحثی نداره ،

اما اینکه چرا در اون ساعت ما پای کامی جون بودیم ،

بماند ... !

 

***

آخ آخ آخ !!!

من دق کردم از بس سعی کردم این رو به تمامی افراد ذکور فامیل و دوست و آشنا ، حالی کنم ،

ولی نشد ... !!!

خدا خودش هدایتشون کنه ... !!!!!

 

 

 

 

 

مرواریــد / 11:53 | | لینک
دوشنبه هفدهم تیر 1387
نـُه
 

.

.

.

این روزا بیشتــر از هر موقع دیگه ، احساس تـ ـنـ ـهـ ـا یـ ـی می کنم ...

از اون تـ ـنـ ـهـ ـا یـ ـی هایی که هیچ کس  ِ هیچ کس ، نمی تونه پُرش کنه ...

.

.

.

 

 

 

 

 

 

مرواریــد / 18:17 | | لینک
پنجشنبه سیزدهم تیر 1387
هشت
 

همه‌ی ما زخم‌هایی داریم


روی بازو یا ساق پا


زخم‌هایی قدیمی


که داستان دارند


که می‌شود


با آن‌ها


ما را شناسایی کرد


زخم‌هایی بر پیشانی


یا


بر قلب‌هایمان ... *

 

- قلبم زخم شده ...

از تمام نامردمی هایی که تا به حال دیده م ...

هی " تـ.ـو " !

گول زدن  ِ من  ِ همیشه سـاده ، چقدر واسه ت قشنگ بوده ، هاان ... ؟!

حالـم . از . خـودم .و . ســــادگیـــم . بــهــــم . می خـــــوره ...

 

  

 * سارا محمدی (وبلاگ پاگرد)

 

 

مرواریــد / 15:34 | | لینک