تبليغاتX
برزخ امـا ... بهشـت

برزخ امـا ... بهشـت

بهشت همان دوران کودکی ست ...

 

و خدایی که درین نزدیکی ست ...*

 

"و آن زمان که شیشه ی پر مهر  ِ عشق را ،

سنگ پر کینه ی نفرت ، می شـکـنـد ... "

 

امشب ...

بعد از 6 سال ،

تازه فهمیدم که من ...

مدت ها سر قبری گریه میکردم ،

که مـُـرده ای توش نبوده ...

امشب ...

بعد از 6 سال ،

چیزی در من فرو ریخت ،

که نه 6 سال و 60 سال ،

بلکه حتی 600 سال ،

قادر نیست اون رو به جای اولش برگردونه ...

...

متاسفم برای اینهمه حماقت  ِ محض ... !

متاسفم برای تمام صداقتم تو ع.ا.ش.ق.ی. ... !

متاسفم برای دل  ِ ساده و پاک م ، که ناجور شـ ـکـ ـسـ ـت  ...

.

.

.

 

مطمئن باش و برو

ضربه ات کاری بود

دل من سخت شکست

و چه زشت

به من و سادگی ام خندیدی

به من و عشقی پاک

که پر از یاد تو بود

و خیالم می گفت تا ابد مال تو بود

تو برو ،

برو تا راحت تر

تکه های دل خود را آرام

سر هم بند زنم ...

 

 

مروارید / نیمه شب / سه شنبه / بیسـتم / فروردین / 87

 

* خداجون ... خوبه تو همین نزدیکی هستی و همه چیز رو میبینی ...

من اگه تورو نداشتم چی می کردم !!؟

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 17:10 توسط مرواریــد |


 

و خدایی که درین نزدیکی است ...

...

اگه بشه اسم این تکرار رو ،

که کم کم داره واسه م از هر چیزی مسخره تر میشه ،

" تولد "

گذاشت ... ،

امروز روز  تولدمه ... !

.

.

.

خیلی عالیه که اول صبح تولدت ،

یه بنده خدایی که به اندازه ی کافی * ازش متنفر هستی ،

زنگ بزنه به گوشی ت و

بعد از احترامات فراوان و تعارفات معمول ،

ضمن تبریک بسیــــــار تولدت ،

ازت خواهش کنه یه تاریخی واسه نامزدی تون معین کنی ... !!!!!!!!

 

 

.

.

.

و خیلی عالی تر اینه که یه خورده بعدش ،

وقتی که داری از حرص به خودت می پیچی ،

و انواع و اقسام فحش هایی رو که تا به امروز شنیده ای ،

نثار خودت و هفت جد و آبادت – خدا رحمتشون کنه ! – می کنی ،

عـ ـشـ ـق سابقت ، که مدتهاست ازش خبری نیست که نیست ،

 با یه اس ام اس عشقولانه ،

بهت بگه تـــولـــــدت مــبـــــــارک ... !!! **

.

.

.

خیلی حرفا می خواستم بزنم ...

از مسافرتمون ...

از مشهد  ِ همیشه شلوغ ...

از خیابوناش که روز به روز دان بزرگتر می شن ،

از آدماش که روز به روز دارن ... تر میشن ،

از حرم آقا ...

از صحن هاش با اون فرش های قرمز ... ،

از کبوترهاش ، که انگار موقع رفتن ، بدرقه مون می کردن ،

و از نورش ...

که دلم رو بُرد و بـُـرد و بـــُـرد ...

.

.

.

از " فرشته خانوم " که آروم  ِ آروم ،

توی " بهشت ثامن " ،

 – زیرزمیـن  ِ حرم -

خوابیده بود ...

از مادربزرگم ...

که دائم یادش بود ...

می گفت همیشه دوس داشته سال تحویل تو حرم باشه ...

میگفت امسال ...

چهار ماه زودتر رفت و واسه خودش جا گرفت ...

...

از دلتنگیام ...

از غصه ها و حرص هایی که خوردم ...

از نفهمی آدمایی که تا حد مرگ چزوندنم ...

...

نشد ...

انگار همیشه باید رو زبون من یه قفل باشه ...

.

.

.

خوب نیستم ...

دعا می کنین واسه م ...  ؟!

 

* به اندازه کافی : خیلی بیشتر از خیلی (!)

** اشتباه نکن ... !

   از اس ام اس تبریکت ناراحت نشدم ...

   اما قبول کن که خیلی دیره ... خیلی ...

   امروز ... فاصله بین من و تو ... اندازه ی یه عمر  ِ  عزیزم ...

 

پ.ن :

می دانی ...

زمان به من آموخت :

دست دادن معنی رفاقت نیست  ... 

بوسیدن قول ماندن نیست ... 

و عشق ورزیدن ،

            ضمانت تنها نشدن نیست ... 

و آن زمان بود که قلبم از تپیدن ایستاد  ...

 

....................................................

 

خوش باشیـد /

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 16:47 توسط مرواریــد |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

I'm just a kid with 2 long legs

.
.
.


،می دونم هر جـا که باشم

... آسـمون همیـن یـه رنگـه

سیـاوش/دلتنـگی/آلبوم رگبـار


اینجایم
  • It's ₥ε...

  • بخونین ضرر نمی کنین

    بی خبر گذاشتی و رفتی ، بی خداحافظی
    بـازنـده
    دانلود از شبکه تورنت
    عادت به دلتنگی
    آرشیو پیوندهای روزانه


    ...گذشته ها گذشته

    شهریور 1387

    مرداد 1387
    تیر 1387
    خرداد 1387
    اردیبهشت 1387
    فروردین 1387
    اسفند 1386



    ! خانه دوست اینجاست

    دلتنگی های یک مریم
    شبهای مهتـابی
    از خود با خویش
    پرسـپکتـیو
    کوه درد
    صبوری می کنم
    دانشگاه من
    هم سطر ، هم خیال
    مشترک موردنظـر
    جایی شبیـه قلب من