و خدایی که در این نزدیکی است ... 1) بسی متاسف شدیم ... برای خودمان و خودتان و خودشان ... و نیز برای تمامی آنهایی که زجر می کشند و دم نمی زنند ... باید ایـن نوشـتـه ی آزی رو بخونیـن ، تا بفهمین من چی میگم ... 2) من چقدر با خوندن – نه بابا خوندن که نه ، فقط دیدن – اینجا ، دچار یاس فلسفی شدم ، خدا میدونه ... خداوندا ، کمی ، فقط کمی ، زبان نامادری ما را تقویت بفرما... ! * آمیـــن بلنـــــــد بگــــــــــو !!! 3) سـ.و.تـ.ـی ... زمان : کله ی صبح – حدودا ساعتای 8-7 ** مکان : تو هال ، تلویزیون واسه خودش روشنه . منم تو این یکی اتاق جلوی کامی نشستم و باهاش ور می رم . – و مسلما تی وی رو نمیبینم ! - صدای یه آقایی میاد که داره واسه خودش جواب اس ام اس های مردم رو میده . من : مـامــان ! این که داره حرف می زنه همون پسر بدترکیبه س؟! مامان : کدوم پسر بدترکیبه ؟! این یه آقاییه هم سن و سال بابات . من : وا ؟! پس این پیرمرده و صداش اینقدر جووونه ؟!؟!؟! ( نه! می خوام بدونم سوتی رو داشتین یا نه ... ؟! اون لحظه دلم می خواس نامرئی بشم ... !!!) 4) برادر ِ گرام ، از توی پستوی خانه ، یک ادکلنی کشف کرده ، به اسم " ت.گ.ز.ا.س " . خـــَفـــــــــَن بوی خوووبی میدهد این لامصــب ... !!! و ما نمی دانیـم چرا هر وقت برادر عزم رفتن به بیرون از منزل را می کند ، بینی ما ناخودآگاه دنبالش کشیــده میشود ... !!! 5) - لطفا لبخنــد بزنیــد ... !!! کلاس آموزشی برای آقایان! اهداف تربیتی: جهت تقویت آن بخشی از مغز که از وجودش بی خبرند ! واحد اول دروس پایه : چطور بدون مادرمان زندگی کنیم ؟ :200 ساعت واحد دوم زندگی زناشویي: بچه دار شدن بدون حسودی به نوزاد :50 ساعت واحد سوم اوقات فراغت: چطور در آشپزی کمک کنیم بدون اینکه آشپزخانه را به گند بکشیم. واحد چهارم آشپزخانه: مرحله اول مقدماتی : Off خاموش / Onروشن کلاس عملی: عملیات جوشاندن آب قبل از اضافه کردن ماکارونی بعد از قبولی در مرحله اول ، مرحله فشرده با عناوین زیر آغاز می شود. نظر به اینکه مباحث واقعا پیچیده اند در هر کلاس حداکثر هشت شاگرد پذیرفته می شوند. اولین مبحث البسه: از لباسشویی تا کمد ( یک مرحله مرموز ) از اینجا 6) ... " رها " ی همیشه مهربونم ، دلم میخواد بیای و بگی که تمام اون نوشته ها ، فقط و فقط یه شوخی بوده و بس ... ! 7) * یادمان آمد بارها ، اطرافیان مارا گفتندی ، اگر چیزی از خداوند ، همی خواستی ، زیـــــاد بخواه ! پس ، حرفمان را پس گرفتندی و دعایمان را اینگونه تصحیح کردندی که : خداوندگارا ، زبان نامادری ما را ، در حد تیم ملی تقویت بفرما ... !!! - لال شود زبانی که آمیـــن نگوید ! - ** ما همیشه با ایمان به این جمله : سحرخیز باش تا کامروا شوی ، اموراتمون می چرخه ... پس بیدار بودن ما در اون ساعت از کله ی سحر ، جای هیچ بحثی نداره ، اما اینکه چرا در اون ساعت ما پای کامی جون بودیم ، بماند ... ! *** آخ آخ آخ !!! من دق کردم از بس سعی کردم این رو به تمامی افراد ذکور فامیل و دوست و آشنا ، حالی کنم ، ولی نشد ... !!! خدا خودش هدایتشون کنه ... !!!!!
"همسرم مادرم نیست" : 35 ساعت
درک این مساله که فوتبال چیزی جز یک ورزش نیست و حذف شدن از جام جهانی فاجعه نیست : 500 ساعت
غلبه بر سندروم "کنترل از راه دور تلویزیون همیشه باید دست من باشد": 55 ساعت
درک این مساله که : کفش ها خودشان توی جا کفشی نمی روند:80 ساعت
چطور بدون گم شدن، لباس های کثیفمان را تا سبد رخت چرک ببریم: 50 ساعت
چطور بدون اینکه ناله کنیم از بیماری مهلک سرما خوردگی جان سالم به در ببریم: 50 ساعت
چطور نوشیدنی سرو کنیم بدون اینکه سینی را تبدیل به استخر کنیم.
چطور یک بلوز را در کم تر از دو ساعت اتو کنیم و در عین حال از سوختنش جلوگیری کنیم.
مرحله اول پیشرفته : اولین نیمروی زندگیم بدون سوزاندن ماهیتابه
دومین مبحث: ریسک های پر کردن ظرف آب بعد از آب خوردن و بردن آن تا یخچال
سومین مبحث: آشپزی و بیرون بردن زباله ها شما را ناقص نمی کند.
چهارمین مبحث: مصیبت کاغذ توالت کاغذ توالت خود به خود کنار توالت ظاهر نمی شود (نمایشگاهی از همه چیزهای خود به خودی در خانه!)
پنجمین مبحث: آیا وقتی مردی رانندگی می کند، می تواند آدرس بپرسد بدون اینکه بی عرضه به نظر برسد؟
ششمین مبحث: تفاوت های اساسی زمین با سبد رخت چرک
هفتمین مبحث: "مردی در صندلی کنار راننده" : آیا واقعا ممکن است دائما دستور العمل صادر نکنیم و غر نزنیم وقتی خانم رانندگی می کند یا مشغول پارک کردن است؟ ***
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 11:53 توسط مرواریــد |
| ||||||