و خدایی که در این نزدیکی است ... 1. "خدایا ! اگر ندانستم که از تو چه بخواهم و از درخواست خودم حیران بودم ، تو مرا به آنچه صلاحم هست رهنمون باش و دلم را بدانچه رستگاری من در آن است متوجه فرما... " اوول ، ولادت حضرت علی – ع – مبـــارکه خیلی تاااا ... دوم شماها از طرف ما به باباهاتون و داداشاتون و سایر عناصر ذکور خانه و خانواده ، تبریکاتی ابلاغ بفرمائیــد . 2. می دانی پدر ! وقتی تو غمگین می شوی ، و کمی هم خشمگین ، شاید کمی بهانه گیر ! دل من پر می شود از اضطراب، از غم ، از سوال ، از مهر ، از تمنای لبخند تو ... ! .:. دوسـتــت دارم .:. چه خوب که این را می دانی ... * بابای خوبم روزت مبارک ، ممنونم بابت تمام این سالهایی که اسم "پدر" رو یدک کشیدی تا ما تو آسایش و راحتی و نعمت باشیـم ... 3. تو این چند روزه ، ما چندین تا فیلم دیدیم ، از جمله : زن ها فرشته اند - چرت و پرت بود ، داستان خیانت یه مرد به زنش و ... – شب یلدا – گول تندیس هاش رو خورده م و گرفتنمش تا ببینم چی به چیه ؟ اصلا خوب نبود . درسته موضوعش جدید بود ، ولی تمام قصه توی یک فضای تاریک و سرد روایت میشه ... کلا خوشم نیومد ! – 4 انگشتی – یه روایت تازه از نبرد خوبی و بدی که در آخر هم خوبی برنده میشه ... و صد البته چرت و پرت ! – توفیق اجباری – اصلا حرفشم نزنین ... - رفیق بد – این یکی ولی بامزه بود. هم موضوعش تازه بود ، هم وسطاش آدم رو میخندوند ، خلاصه از این یکی بدم نیومد . – دیگه همین ... حالا یه لیست بلندبالایی از فیلم ها هست ، ولی من نمی دونم کدوم ها خوبن ... ! شماها چه پیشنهادایی دارین ؟ - فکر کنم این دفعه ی دومه که می پرسم ... !!! – 4. دلم " دوست " می خواد ... به شدت کمبود " دوست " دارم ... یکی که باهام بیاد پیاده روی ... خرید ... گردش ... اینور اونـور ... درسته که خیلی زیاد دوست دارم ، اما " دوست " ، در حال حاضر هیچی ... از همه شون من باید خبر بگیرم ... به همه شون من باید زنگ یا اس ام اس بزنم و حالشون رو بپرسم ... صد سال اگه من براشون تک زنگ نزنم ، یکیشون اینکار رو نمیکنه که بگه حالت چطوره ؟! مـٌردی ؟! زنده ای ... ؟! هیچ کس به فکر من نیســت ... هیشــــــــــــــــــــــــکی منو دوس ندااره ... ( مرواریـد ِ غــٌصـه دااار ... ) 5. خداوند به شماها خیر بده ، یه کاری کنین من این آلبوم های جدید خواننده ها رو گیر بیارمشون... همون دوستام ، قول داده بودن که برام رایتشون کنن ، اما شرمنده م کردن و یادشون رفته ... !!! 6. مامان بزرگ ِ گرام ، طی یک عملیات ِ خرید ِ انتحاری ، زده پای خودش رو شکونده ... !!! حالا مامان ِ گرام رفته پیشش تا ببینه چیکار می تونه واسه ش بکنه ... و الان دو روزه که شهر در دست بچه هاست ... و صد البته تمام کارای بچه ها و پدر بچه ها ، روی شانه های نحیف بنده ی حقیر ... !!! نترسین بابا حواسم به همه چی هست ... صبحانه و نهار و شامشون و دسرشون و چایی شون و جیش و بوس و لالاشون ، همه درست سر ساعت انجام میشه...!!! 7. هوا مثه ... گرمه ... در حد هلاک شدن هااا ... حتی تو خونه هم لباسامون به تنمون می چسبه ... حالا ما که جای مثلا خنک و خوش آب و هوای ایرانیم ، وای به حال بقیه ... زهره اونجا چقدر گرمه ... ؟!؟!؟! فعلا .
حضرت علی - ع -![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 19:13 توسط مرواریــد |
| ||||||